تبلیغات
***یادمان باشد سر سجاده عشق، جز برای دل محبوب دعایی نکنیم***

*** عاشقانه ها ***

*** یادمان باشد سر سجاده عشق، جز برای دل محبوب دعایی نکنیم ***

 

قصه ی خورشید و گل

 

نویسنده:غروب احساس

مردم از درد و به گوش توفغانم نرسید

جان ز کف رفت و به لب راز نهانم نرسید

گرچه افروختم و سوختم و دود شدم

شکوه از دست تو هرگز به زبانم نرسید

به امید تو چو آیینه نشستم همه عمر

گرد راه تو به چشم نگرانم نرسید

غنچه ای بودم و پر پر شدم از باد بهار

شادم از بخت که فرصت به خزانم نرسید

من از پای در افتاده به وصلت چه رسم

که به دامان تو این اشک روانم نرسید

آه! آن روز که دادم به تو آیینه دل

از تو این سنگدلی ها به گمانم نرسید

عشق پاک من و تو قصه ی خورشید و گل است

که به گلبرگ تو ای غنچه لبانم نرسید