تبلیغات
***یادمان باشد سر سجاده عشق، جز برای دل محبوب دعایی نکنیم***

*** عاشقانه ها ***

*** یادمان باشد سر سجاده عشق، جز برای دل محبوب دعایی نکنیم ***

 

*** فقط به خاطر عشق ***

 

نویسنده:احساس بی احساس


                                   *** عاشقانه ها ****** 



عاشقانه ها ***                                       

بخدا، من دوستت دارم

اگه دیگه من نبودم

یه شاخه*** 

عاشقانه ها ***برام کافیه

دوستت دارم


شمع سوزان توام اینگونه خاموشم نکن

از کنارت رفته ام ولی فراموشم نکن

عشقی فراتر از انسان و فروتر از خدا نیز هست؛

و آن دوست داشتن است

دوست داشتن از عشق برتر است

و من هرگز خود را

تا سطح بلند ترین قله عشق های بلند ، پایین نخواهم آورد

شنیدم سخن ها ز مهر و وفا ، لیک

ندیدم نشانی ز مهر و وفایی

و اکنون تو با مرگ زفته ای ؛

و من این جا ، تنها به این امید دم می زنم که با هر نفس ، گامی به تو نزدیک تر می شوم

این زندگی من است

غریقی در طوفان تنها مانده است

آخرین فریادهای خسته اش را

که تو را می خواند ـ بشنو ، بشتاب ، او را دریاب

همچون شمع که در گریستن خویش ، قطره قطره می میرد

ذوب می شوم و محو می شوم و پایان می گیرم

ای که هوای من شده ای

دم زدن ز تو حیات من است

خدایا به هر که دوست می داری بیاموز

که عشق از زندگی کردن بهتر است ،

و به هرکه دوست تر می داری ، بچشان

که دوست داشتن از عشق برتر !

چه امید بندم در این زندگانی

که در نا امیدی سر آمد جوانی

سرآمد جوانی و ما را نیامد

پیام وفایی از این زندگانی

چو کس با زبان دلم آشنا نیست


چه بهتر که از شکوه خاموش باشم


چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر


که از یاد یاران فراموش باشم


اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان

ابر را بوسید ام تا بوسه بارانت کند

سکوتی بود بر قلبم که با آن میزدم فریاد

اگر از شهر غم رفتی مرا هرگز مبر از یاد

همیشه دوست داشتم ابر باشم

چون ابر اونقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره

 جلوی همه گریه کنه

خدایا عاشقم عاشقترم کن

سراپا آتشم خاکسترم کن

گفتم به گل زرد چرا رنگ منی

افسرده و دلتنگ چرا مثل منی

من عاشق اویم که رنگم شده زرد

تو عاشق کیستی که هم رنگ منی

آنکه چشمان تو را این همه زیبا می کرد

کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد

یا نمی داد به تو این همه زیبایی را

یا مرا در غم عشق تو شکیبا میکرد

پروانه امشب پر مزن اندر حریم یار من

شاید صدای پرپرت از خواب بیدارش کند

گر چه بی تو زندگی آهنگ زیبایی ندارد

می روم چون عشق من در قلب تو جایی ندارد

گل اگر خشک شود ساقه اش می ماند

دوست اگر جدا شود خاطره اش می ماند

بر سنگ مزارم بنویسید آزرده دلی خفته در این خلوت خاموش

زاده غم بود و ز غمهای جهان گشته فراموش

ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است ، ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است

یادم باشه که یادت بیارم که یادم بندازی که یادت بمونه یاد بگیری به یاد بیاری

که همیشه به یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمیره ،این رو یادت باشه، یادت نره دوستت دارم

همیشه فکر کن تو یه دنیای شیشه ای زندگی میکنی

 پس سعی کن به طرفه کسی سنگ پرتاب نکنی چون اولین چیزی که میشکنه دنیای خودته ……

آبی تر از آنم که بی رنگ بمیرم

از شیشه نبودم که با سنگ بمیرم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبم

شاید خدا خواست که دلتنگ بمیرم

شیشه ی دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست این دل با نگاهی سرد پرپر می شود

گویند غروب جاییست که آسمان زمین را می بوسد من امشب برای تو غروب می کنم