نویسنده:غروب احساس
دیشب
دوش از همه شب ها شب جان کاه تری بود
فریاد از ین شب چه شب بی سحری بود
دور از تو من سوخته تب داشتم ای گل
وز شور تو در سینه شرار دگری بود
هر سو به تمنای تو تا صبح نگاهم
چون مرغک طوفان زده ی در به دری بود
چون باد سحرگاه گذشتی و ندیدی
در راه تو از بوی گل آشفته تری بود
افسوس که پیش تو ندارد هنرم قدر
ای کاش به جای هنرم سیم و زری بود
نویسنده:غروب احساس
مردم از درد و به گوش توفغانم نرسید
جان ز کف رفت و به لب راز نهانم نرسید
گرچه افروختم و سوختم و دود شدم
شکوه از دست تو هرگز به زبانم نرسید
به امید تو چو آیینه نشستم همه عمر
گرد راه تو به چشم نگرانم نرسید
غنچه ای بودم و پر پر شدم از باد بهار
شادم از بخت که فرصت به خزانم نرسید
من از پای در افتاده به وصلت چه رسم
که به دامان تو این اشک روانم نرسید
آه
! آن روز که دادم به تو آیینه دلاز تو این سنگدلی ها به گمانم نرسید
عشق پاک من و تو قصه ی خورشید و گل است
که به گلبرگ تو ای غنچه لبانم نرسید
نویسنده:غروب احساس
تو مرو
از کنار من افسرده تنها تو مرو
دیگران گرهمه رفتند خدا را تو مرو
اشک اگر می چکد از دیده تو در دیده بمان
موج اگر می رود ای گوهر دریا تو مرو
ای نسیم از بر این شمع مکش دامن ناز
قصه ها مانده من سوخته را با تو مرو
ای قرار دل طوفانی بی ساحل من
بهر آرامش این خاطر شیدا تو مرو
سایه ی بخت منی از سر من پای مکش
به تو شاد است دل خسته خدا را تو مرو
ای بهشت نگهت مایه ی الهام سرشک
از کنار من افسرده ی تنها تو مرو
*** گلایه **** 1389/06/7
*** عاشقانه ها *** 1389/05/31
*** انشاء *** 1389/05/15
*** عشق در نگاه من *** 1389/05/13
*** کنکور امسال هم تموم شد*** 1389/05/9
آقای من(عج) 1389/04/28
تنهایی 1389/04/14
*** مهربانم دوستت دارم *** سوال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 1389/03/31
*** فقط به خاطر عشق *** 1389/03/14
نمایش آخرین مطالب


